![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 21:12  توسط علي
|
روز مادر مبارک
اولش سلام دومش اجازه میخوام این روز بزرگ رو به مادرم تبریک بگم پس به همین مناسبت مطلب جالبی در وبلاگ دوست خوبم محمد دیدم که جا داره براتون بنویسمش و اون اینه : از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش 0روز می گذشت.
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد. بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 4:58  توسط علي
|
اول می خوام از تموم کسانی که تو این مدت به ما لطف داشتن وبه ما سر زدن و ما را مورد لطف بیکرانشون قرار دادن تشکر کنم - وامید وارم منو به خاطر تاخیرم ببخشن ولی میخوام بدونن من همیشه به یادشون بودم و هستم یا مقلب القلوب و الابصار عيد نوروز را به همه چه دوست چه دشمن چه آشنا چه غريبه چه داخلي وچه خارجي تبريك ميگم و اميد وارم سال خوبي را پشت سر گذاشته و سالي بهتر از گذشته در پيش رو داشته باشيد درضمن چه خوبه يه مقدار درمورد اومدن عيد و تازه شدن و زنده شدن طبيعت و خونه تكاني ها به فكر تكاندن دل و نوكردن فكر و انديشه و تازه كردن دوستي ها و عوض كردن افكار بي خود و منصوخ باشيم اوه عجب سخنراني اي كردم ببخشيد خلاصه عيد بر شما و همه آشناين و خانواده هاتون مبارك باشه سال 1387 مبارك 29/12/86 درست 24 ساعت مانده به عيد از دايي به همه اونايي كه به ما لطف دارن و من حقير رو دايي خودشون مي دونن
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 9:3  توسط علي
|
زندگی در چشم من شب های بی مهتاب را ماند شعر من نیلوفرپژ مرده در مرداب را ماند ابر بی باران اندوهم خار خشک سینه ی کوهم سال ها رفته است کز هر آرزو خالی است نغمه پرداز جمال و عشق بودم،_اه_ حالیاخاموش خاموشم یادازخاطرفراموشم ! روز جون می شکفدبرفرازکوه عصرپرپرمی شودان نوشکفته_ درسکوت دشت_ روزهااین گونه پرپرمیشود لحظه های بی شکیب عمر جون پرستوهای بی ارام در پرواز رهروان را چشم حسرت باز...اینک این جاشعروسازوباده اماده است من__ که جام هستیم ازاشک لبریز است_می پرسم : _((درپناه باده بایدرنج دوران را ازخاطربرد ؟ بافریب شعرباید زندگی را رنگ دیگر داد؟ درنوای سازباید ناله های روح را گم کرد؟ ناله ی من می تراودازدرودیوار اسمان_اماسراپا گوش و خاموش است!همزبا نی نیست تابگویم به زاری_ای دریغ_ دیگرم مستی نمی بخشد شراب جام من خالی شدست ازشعرناب سازمن: فریادهای بی چواب! نرم نرم از راه دور روز جون می شکفد برفرازکوه روشنایی می رود در اسمان بالا ساغرذرات هستی ازشراب نورسرشاراست_اما من: همچنان پژمرده در پهنای این مرداب همچنان لبریزاراندوه می پرسم: _((جام اگر بشکست ؟ سازاگربگسست؟ شعر اگردیگربردل ننشست؟))......
+ نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت 7:58  توسط علي
|
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است . -------------------------- چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ وقت فكر آمدن نيست. -------------------------------------- زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز -------------------------------------- هنگامي که خدا انسان را اندازه مي گيرد متر را دور ''قلبش '' مي گذارد نه دور سرش ----------------------------------- براي غلبه بر ظلمت كافي است چراغ روشن كنيم ، چون نمي توان ظلمت را روشن كرد . ------------------------------ آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم . ---------------------------------- دواي همه دردها نيكي است ، به شرط آنكه ندانند شما نيكيد وگرنه نخواهند گذاشت نيك بمانيد . -------------------------------- خداوند به هر پرنده اي دانه اي ميدهد ، اما آن را در داخل لانه اش نمي اندازد انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن....
+ نوشته شده در یکشنبه 6 آبان1386ساعت 10:40  توسط علي
|
دختر تنها ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ به دهي سرد و خموش ، كه برش مي گذرد رود بزرگي همه شب ، و ز تنهايي خود بيست رجز مي خواند ، ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ دختري خسته و تنها و غريب ، در شبي مهتابي ، مي نشيند لب رود و قدحي مي شويد ، غزلي مي گويد ، وبه آيينه تنهايي خود مي نگرد . ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ و از آن مانده برنج ته ديگ هوسش ، كه به رودي ريزد ، گله ماهي بخورند وبه دعايش خيزند . ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ وتماشايي هست ، حالت بهت نگاهش در آن لحظه كه او ، نظرش مي افتد ، زوج ماهي قزل آرا را !
+ نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386ساعت 7:37  توسط علي
|
عشق یعنی
هم اکنون مردن تا ابد هرکی که کفت عاشق راست گفت ولی هرکی گفت عاشق ماندم دروغ گفت آخر چرا تاکی دروغ تاکی ریا گناه من چه بود مگر «« با هرکه حرف دوستی اظهار می کنم /// خوابیده دشمنیست که بیدار می کنم »» «« از بس که در این زمانه یکی اهل درد نیست /// اظهار درد خویش به دیوار می کنم »»
+ نوشته شده در جمعه 22 تیر1386ساعت 9:12  توسط علي
|
۱ . نقطه چین را با جواب مناسب پرکنید ؟ ۱۰۰ نمره
بی کسی منو کشت چه کنم ........
+ نوشته شده در یکشنبه 17 تیر1386ساعت 0:50  توسط علي
|
با سلام
بازم سلام سلام به تمام دوستانی که ما رو قابل دونستن ودر این چند صباح غیبت ما به ما سر زدن و مارو فراموش نکردن از همه تشکر میکنم وباز هم معذرت میخوام که بی خبر رفتم ولی بازم خوشحالم که به هر سختی ای بود بالاخره مشکلات رو پشت سر گذاشتم وبه دنیایی جدید پا گذاشتم پس سلام سلام دنیا سلام دوستام سلام ......................... منتظر حضور گرمتان هستم ونظر های سبزتون هستم به امید دیدار از دایی
به تعداد کل دوستان // چه الان // چه بعدا//
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 15:28  توسط علي
|
|
|